جمهوری بر باد رفته (11)
«ما داریم خطرناکترین تصمیم یا بهترین و مهم ترین تصمیم مملکت را می گیریم. این می تواند خطرناک ترین و بدترین تصمیم یا بهترین و مهم ترین تصمیم باشد.ولی هرچه باشد همانطوری که عرض کردم درعمل بدترین نوع دفاع را از این تصمیم، جلسه ماکرده است.و همین کاری که ما تا به حال کرده ایم اثرخیلی بدی داشته است.ما این قدرحوصله نداشته ایم که مسأله را خارج از هرگونه احساسات و عواطف و حُب و بُغض مطالعه کنیم. غبطه امت در چیست؟سؤال ما این است مصلحت امت در چیست؟این یک مسأله جامعه شناسی است.من فقیه نیستم ولی این مسأله باید در جامعه بررسی بشود،و طرز تحقیق در جامعه شناسی غیر از اینجا نشستن و بحث کردن است. این بحثهای ماهمه اش بحثهای ذهنی است. ما باید درجامعه برویم و ببینیم مصلحت جامعه مان بینی و بین الله چیست و ولایت فقیه را ما از نظر اجرایی به چه شکل بهتری می توانیم اجراء کنیم که کل مزاج جامعه ما پذیرای آن باشد و هضمش کند. یک بچه ای که مقداری ضعیف باشد و تازه از شیر گرفته شده باشد اگر مادرش تحمل مزاج او را نشناسد، فکر می کند باید فورا او را تقویت کند و مدام به او غذاهای نیرومند کننده و سنگین و مقوّی می خوراندکه بیش از حد تمحل بچه است و او را به خیال خیرخواهی اصلا تَلف می کند. ولایت فقیه را اگر ما به یک شکلی اجراکنیم که مزاج جامعه بپذیرد و عکس العمل نشان ندهد و رحمت خدا و فیض الهی و ارمغان بداند و پاداش خون شهدای خود بداند ما در این مسأله موفق هستیم. ولی طلایه ها و طلیبعه های یک عکس العمل منفی درجامعه ما پایدار گشته است.که بازهم مربوط به جامعه شناسی می شود........همانطورکه برادرمان بنی صدر در مقاله ای نوشته بود ما اگر یک پیش بینی جامعه شناسانه بر اثر شناخت جامعه داشته باشیم در مقابل«دیکتاتوری آخوندی» و «استبدادروحانیت»که درهمه جای مملکت شایع کرده اند حقیقت را به صورت دیگری به مردم نشان خواهیم داد...»(از:محمدجوادحجتی کرمانی،جلسه 41، 18مهر ماه 1358،تصویب اصل109قانون اساسی اول؛رجوع شودبه کتاب:صورت مشروح مذاکرات مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران،ج2،ص122).
اما تاریخ نشان داد که «مُجرِّدات ذهنی» از «نظریه ولایت فقیه» در تشکیل«حکومت اسلامی»حجاب واقعیتها شد ؛و در طول این 30سال، به همراه حُب و بغض های شخصی،جریان«حذف»به سرعت پیشروی کرد:
چون غرض آمد،هنرپوشیده ماند
صدحجاب از دل به سوی دیده شد
عالم مجردات ذهنی از نظریه ولایت فقیه در شخص امام خمینی تصورشد. درحالیکه وی یک رهبر کاریزماتیک و استثنای تاریخ بود:
«در موردرهبری امام بحثی نیست. اگر درقانون هم چیزی نیاوریم به رهبری ایشان خدشه ای وارد نمی شود، همینطور که گاندی رهبری هند را به عهده داشت.درقانون هند هیچ ماده ای برای رهبری وضع نکرده بود،ولی تمام اقداماتی که به نفع مملکتش بود را نجام داد و به نحو خوبی انقلابش را به ثمر رساند...»(از دکترعباس شیبانی؛همان منبع،ج2،ص1132).
پس از پیروزی انقلاب در 22 بهمن57،رهبران انقلاب با سرعت و شتاب بیش از حد،اسکلت جمهوری اسلامی ایران را، یعنی بنای عظیم «جمهوریت و اسلامیت» را فقط با یک ستون،یعنی همان«اصل ولایت فقیه»(که بعدا مطلقه هم شد)،پی ریزی کردند؛و همه راهها درقانون اساسی به شخص «ولایت مطلقه فقیه» ختم گردید:
«بنظر می رسد دَمل چرکين تضاد در قانون اساسی کشور ما بالاخره پاره شد، پس از سی سال. پيشنويس قانون اساسی جمهوری اسلامی که در سال ۵۷ تصويب شده بود توسط جمعی از قويترين حقوقدانان ايرانی زير نظر دکتر حسن حبيبی که بعد از آن به تصويت رهبر فقيد انقلاب اسلامی مرحوم آيت الله خمينی و سه نفر از مراجع وقت عظام تقليد حضرات آيات گلپايگانی، مرعشی نجفی و شريعتمداری در آنزمان کتبا رسيد و هيچ نکته غير اسلامی در آن نيافتند يکی از مترقی ترين قوانين جهان بود. در ۱۲ فروردين ۱۳۵۸ مردم يا نخبگان مردم با توجه به اين پيشنويس بيش از ۹۸ درصد به جمهوری اسلامی آری گفتند در آن پيشنويس که نه رهبر فقید انقلاب و نه مراجع وقت تقليد در آن خللی اسلامی نديده بودند در آن اثری از ولايت فقيه نبود. اين اصل هفت ماه بعد در مهرماه ۵۸ توسط مجلس خبرگان قانون اساسی به آن پيشنويس افزوده شد و جغرافيای آن کاملا تغيير کرد. بخش باقيمانده از آن پيشنويس تماما مدافع آزاديها و حقوق پايه مردم بود. بخش اضافه شده که به قول بعضی بزرگان جامه ای بود که تنها به قامت رهبر فقيد انقلاب سازگار بود،ساز ديگری می زد. واقعيت آن اين بود که ولايت فقيه فارغ از عزيزی که آنرا آغاز کرد يک حکومت يکّه سالار را نويد می داد و ترکيب جمهوريت و ولايت فقيه چندان سازگار نمی نمود».(از:سخنان حجه الاسلام دکتر محسن کدیور)
ماهیت اسلامیّتِ جمهوریت نزد فقها بود. آنها آنچه را که در بحث های حوزی خوانده بودند و صورتی کاملا علمی،فنی و کلاسیک داشت، فارغ از واقعیت ها،و نیز آنچه که از برخی واژه ها تصور می شد، اصل ولایت فقیه و اختیارتش را در عالم مجرَّدات، به عنوان یک قانون تصویب کردند که همان قانون نیز بعدها خود مخالفت صریح و آشکار مدافعان اصلی اش را بدنبال داشت:
«نوعا آقایان اصرار دارند که ولایت فقیه انتصابی است، نه انتخابی.بدین گونه که ولی فقیه از طرف ائمه(ع)منصوب می باشد.چنانچه خودائمه(ع)،از طرف پیامبراکرم(ص)منصوب می باشند،و او هم از طرف خدا»(از:آیت الله العظمی منتظری،جزوه ولایت فقیه وقانون اساسی)
«...در پاسخ عرض مي کنم فقها نظرهای متفاوتی دارند. اقليت محضی از فقها به ولايت فقيه و اقليت کوچکتری قائل به نظريه ولايت مطلقه فقيه هستند. اکثر فقهای شيعه به اين نظر باور ندارند. چه در ميان فقهای معاصر چه در ميان فقهای گذشته. يکی از بزرگترين فقيهانی که درباره ولايت فقيه صريحا اظهار نظر کرده است و بی شک سواد او از تمام فقهای معاصر اعم از رهبر و بنيانگذار و ادامه دهنده و مراجع بالاتر است و کتاب او هنوز پس از يکصد سال کتاب درسی نهايی حوزه های علميه شيعه است مرحوم آخوند ملا محمد کاظم خراسانی صاحب کفایة الاصول است مشهور است که اگر کسی کتاب کفايه را بفهمد مجتهد است و هنوزهم امتحان حوزه های علميه بر اساس کتاب کفايه آخوند انجام می گيرد. ايشان رهبر دين نهضت مشروطه بوده است و مطلقا به ولايت فقيه قائل نبوده است. درست بر خلاف مرحوم آيت الله خمينی که به ولايت مطلقه فقيه قائل بودند. ايشان حتی در حوزه عمومی، در امور حسبيه هم به ولايت فقيه قائل نبودند.معتقدند و صريحا نوشته اند در زمان غيبت حکومت از آن جمهور مسلمين است. از اين صريحتر؟ و بعد فرموده اند که در امور حسبيه که بنظر ايشان امور عمومی از امور حسبيه است وکلای مسلمين و عدول مؤمنين که مصداق آن نمايندگان دارالشورای کبراست وظيفه دارند که به مدت موقت کليه امور جامعه را متکفل شوند. بعبارت ديگر نمايندگان مردم در مجلس شورا. بنابراين ما هيچ مشکل شرعی نداريم اگر بگوييم به ولايت فقيه قائل نيستيم...»(از:سخنان حجه الاسلام دکتر محسن کدیور؛روحانی نواندیش که بخاطر عقایدش در دادگاه ویژه روحانیت محکوم شد.منبع:سایت گویانیوز).
اما روند حاکم بر تصویب اصل ولایت فقیه در قانون اساسی، فقط مجرَّدات ذهنی و تئوریک بود؛ که همان را نیز در شخص امام خمینی می دیدند:
«رهبر ما یک مقامی است که جایش را نمی شود در رژیم های غربی یا شرق کمونیستی پیدا کرد، کسی است که قبل از آنکه مقام رهبری و فرمانده کل قوا را به او بسپارند، مقام امامت را داشته...» (از:جلال الدین فارسی،کاندیدای دوره اول انتخابات ریاست جمهوری ورقیب بنی صدر(تقابل دو دیدگاه)که به دلیل ایرانی الاصل نبودن از رقابت بازماند.منبع:صورت مشروح مذاکرات ...ج2ص1135).
کاریزماتیک بودن امام خمینی نمی گذاشت آن دمل چرکین خود را بصورتی عریان(آنچنانکه پس از انتخابات 22خرداد بروز کرد) نمایش دهد.
کاریزماتیک بودن امام خمینی،سبب می شد تا آن دمل چرکین(که همان سال نخست سربازکرد،و با شروع اختلاف بین ابوالحسن بنی صدر «اولین رئیس جمهوری»و محمدعلی رجایی«اولین نخست وزیر»پایه و اسکلت بنای«جمهوری اسلامی» را کج بالا برد)،فور ا با باند پیچی«مصلحت» و باند پیچی«شورای حل اختلاف»و یا «کمیته صیانت از آراء»،مرهم شود.اما این مرهم نیز درمان را دوا نبود.وبه همراه خود انواع باندها و جریانات سیاسی راساخت. و امام خمینی را نیز درچنیره واقعیات جامعه (نوشیدن جام زهر در ختم جنگ یکی از آنهاست)ملزم به مصلحت هایی کرد،مصلحت هایی که تا آنزمان در فقه تدریس شده درحوزه های علمیه پیدا نمی شد و این خود نیز عامل بزرگ دیگری در محل اختلاف شد. اختلافی که بجای التیام بخشیدن به آن دمل چرکین، آنرا چرکین تر کرد:
آیت الله العظمی منتظری،(باآن سابقه درخشان)شخصیتی که چندین جلد کتاب در مورد مبانی فقهی حکومت اسلامی نوشته بود،و برای اصل ولایت فقیه بیش ازهمه پافشاری می کرد،مغضوب واقع گردید و خود اولین قربانی اصل ولایت فقیه شد.
ایشان می گوید:
«اینکه در گفتار بعضی آقایان دیده می شود که ولی فقیه ولایت مطلقه دارد نسبت به جان و مال و ناموس مردم و بر این تعبیرات اصرار دارند، به نظرمی رسد علاوه بر اینکه این قبیل تعبیرات بدآموزی و بد تعریف کردن است و موجب اشمئزاز و وحشت مردم می شود، قابل مناقشه نیز می باشد،زیرا ولایت مطلقه را فقط خدایی که مالک الملوک والرقاب است دارد.هرچند او نیز بر حسب نظر «عدلیه» بر طبق عدالت و مصالح عامّه عمل می کند و آنچه به نظر قاصر ما برخلاف مصلحت می باشد در نظام کلّی جهان همه بجا و عادلانه است...ولایت مطلقه ذاتا ازآن خداست و در این امر شریکی ندارد،و حتی پیامبر(ص) و ائمه(ع) نیز ولایت مطلقه ندارند تا چه رسد به ولی فقیه.آنان نیز باید در چهارچوب احکام و دستورات خدا جامعه را اداره کنند...».(مندرج از:جزوه ولایت فقیه وقانون اساسی).
اما راه حل همه مشکلات به «فصل الخطاب»بودن ولایت فقیه و «حکم حکومتی»انجامید:
«اگر مغز در بدن کار خودش را از طریق اعضاء انجام می دهد، آیا به معنای این است که قوایش محدود شده است؟ آیا این امر در هیچ جای دنیا معقول هست؟ آیا پیغمبر اسلام خارج ازمجاری دین عمل می کرد و یا تصمیمات و اختیاراتی داشت که هرجور دلش می خواست تصمیم می گرفت؟چنین چیزی داریم ما؟ اگر در مجاری عمل می کرد پس بهترین قانون،قانونی است که تمام مجاریش معیّن شده باشد، معلوم شود که این در چه سازمانی عمل می کند و عالیترین قانون قانوونی است که محل بسیار اندک یا محلی اصلا برای ابتکارات شخصی نداشته باشد...» (از:ابوالحسن بنی صدر؛ رجوع شود به کتاب: صورت مشروح مذاکرات...ج2ص1150).
والسلام علی من اتبع الهدی
«جمهوری بر باد رفته» همچنان ادامه خواهد داشت
تهران/11تیر88
محمد شوری(نویسنده و روزنامه نگار)