جمهوری بر باد رفته(8)
درک مستبدانه وغیرمستبدانه ازدین وتجمیع قدرت در«ولایت مطلقه فقیه»درقانون اساسی اول ودوم،برای حفظ اسلامیت«جمهوری»در«بازی سیاست»،درعرصه حاکمیت وعملیاتی شدن آن، سرانجامی جز«حذف سیاسی»رقیب در پی نداشت!
«سیدحسن مدرس»گفته است:«دین ماعین سیاست ما،وسیاست ما عین دیانت مااست». آنانی که از دین و از اسلام و ولایت فقیه وحکومت اسلامی استنباطی جزمی و مستبدانه داشتندبه این نتیجه رسیدندکه دخالت درسیاست فقط حق مجتهدین و روحانیون است.چون سیاست امری است تخصصی و کاملا دینی:
«سیاست،حکومت وولایت درشأن روحانیت جامع الشرایط است ودرزمانی که فقیه جامع الشرایط ورهبرنظام اسلامی وجوددارد،بقیه حق دخالت درمسائل حکومکتی را ندارند».(ازآیت الله محمدیزدی،عضوفقهای شور ای نگهبان روزنامه سلام،21/4/1376)
یا گفته شد:
«اگر بخواهیم سیاستهایی که به مصلحت مردم،محرومین،ونظام اسلامی است همچنان با قدرت دنبال شود،حداقل تا50سال آینده بایدمدیریت سیاسی،اجرایی،تقیینی ودستگاه قضائی حتماباعالمان اسلامی باشد.(از:آیت الله واعظ طبسی،توللیت آستان قدس رضوی، روزنامه رسالت 4/7/1375)
چنین اعتقادی ازدین سعی می نمودبه وسیله ابزارهای قانونی که بدست می آورد،پایه های آنچه که ازیک حکومت اسلامی راتصورمی کرد،به منصه ظهور برساند:
«مواظب باشیدگولتان نزنند،پذیرفتن اسلام باپذیرفتن دمکراسی درقانونگذاری به هیچ وجه سازگاز نیست.(از:آیت الله محمدتقی مصباح یزدی، روزنامه جامعه20/4/77)
اماحداقل تا زمان زنده بودن امام خمینی چنین تصوری به تصدیق نرسیدوسرعت کودتای خزنده کُند بود:
«همانطور که درصدهاسال توطئه شان این بودکه بایدروحانیون ومذهب ازسیاست جداباشدو استفاده های زیادکردندوماضررهای زیادازاین بردیم،الان هم گرفتارضررهای اوهستیم،حالا دیدنداین شکست خورد،یک نقشه دیگرکشیدندوآن این است که انتخابات حق مجتهدین است،انتخابات یاددخالت درسیاست حق مجتهدین است.مردم بیدارباشیدتوجه کنیداینهابا توطئه هایایشان می خواهنداین کارراانجام دهند..آنوقت شیطنت این بودکه سیاست از مذهب خارج است وبسیارضرربه مازدند...این مطلب شکست خورده حالامی گویندکه سیاست حق مجتهدین است.یعنی در امورسیاسی درایران پانصدنفردخالت کنند،باقی شان بروندسرتاغ کارشان.یعنی مردم بروندسراغ کارشان.هیچ کاربه مسائل اجتماعی نداشته باشندو چند نفر پیرمردمرد ملا بیایند دخالت کننند...(از امام خمینی؛صحیفه نوز ج18ص246).
باعملیاتی شدن«مشروطه مشروعه نظارت استصوابی»توسط شورای نگهبان تئوری «سیاست وحکومت شأن روحانیت است وکسی راحق دخالت درآن نیست»به اجراء گذاشته شد.
«مردمی بودن حکومت بادخالتهای شورای نگهبان درانتخابات بسیارکم رنگ می شودومردم را ازشرکت درانتخابات دلسردمی کند...اگردرانتخاب خبرگان مردم به طبع خودافراد مورد شناخت واعتمادخودراانتخاب می کردندانتخاب مردمی بود.ولی باوضع دخالت شورای نگهبان که ممکن است جناحی عمل کنندوخودشان نیزازطرف ولی فقیه موجودمنصوب می باشند،اطمینان به آزادی ومردمی بودن آن بسیارکم می شود.وازآن مهمتر ومشکلتراینکه انتخاب خبرگان گرفتار یک دورباطلی است،زیراشورای نگهبان منتخب رهبراست پس بادخالت این شورادرامر خبرگان رهبری درحقیقت رهبر ازناحیه خودرهبر مُعیَّن می شود،پس برای رفع این محذورر لازم است نظارت استصوابی شورای نگهبان به طور کلی لغو شود،وصلاحیت علمی وعدالت کاندیداها در خبرگان نیزازناحیه حوزه های علمیه ومراجع تقلیداحراز وتأئیدشودوشورای نگهبان درآن نقشی نداشته باشد».(از آیت الله العظمی منتظری؛جزوه ولایت وقانون اساسی)
بامرورایام«ولایت فقیه»مترادف باخدا،دین،پیامبر(ص)وائمه(ع)توصیف؛وبرای مخالفین آن شعار «مرگ بر ضد ولایت فقیه»داده شد:
«اگرکسی درایمان خودنسبت به ولایت فقیه شک کندبایدبه ایمانش نسبت به پیمبرهم شک داشته باشد.»(از:علی اکبرناطق نوری،هفته نامه آبان،سال اول،ش26)
فاصله ومرز بین دیکتاتوری وپیامبری کردن دردرک مستبدانه ازدین ودرک مترقیانه ازدین به اندازه باریکی یک مو است:
«رهبری باسیادت وآقایی وسرپرستی ونگهبانی فرق دارد.این،دوبینش سیاسی مختلف است که درطول تاریخ وجودداشته است ودارد.بینشی طرفدارنگهبانی وحفظ واداره جامعه وافراد است وحاکم رامدیرمی داندو بیشنی که معتقدبه تکامل بخشیدن وپپشرفت وترقی جامعه و فرداست وبه دلیل همین دو بینش است که دواصطلاح سیاست و پلتیک بوجود آمده است. پلتیک به معنای شهروشهررااداره می کندو حکومت مملکت را.سیاست ازحکومت مفهومی دیگردارد؛عمل حکومت دراینجااداره نیست.نگهداری مردم نیست که احساس خویشی و راحتی وآزادی مطلق فردی داشته باشند.هم چنین سیاست هدفش تحقق تمام حقوق فردی در جامعه نیست.بلکه تکامل وتربیت آنهاست.بلکه تکامل و تربیت آنهاست.این است که سیاست بازگوی طرزفکرماست...کلمه سیاست درلغت به معنای تربیت است.مسأله رهبری هم باسیاست انسان مطرح است نه سیادت بر انسان!مفهوم سیاست که براساس رهبری وتربیت جامعه وتغییردادن طرزتفکروروح و اخلاق افرادانسان است به همان اندازه که ازمفهوم پلتیک مترقی تر است بیشتراز آن قابل سوء استفاده است.چون ظاهرا شبیه استبداداست.و به تعبیردرست تر،استبدادشبیه به آن.یعنی دیکتاتوری راحتتر می تواندعمل خودرابه معنی رهبری«یاتربیت»جامعه توجیه کندواین است که دریونان، رم و غرب امروز که بر اساس بینش پلتیک به فلسفه حکومت می نگرند،دمکراسی پدیده آمده باآن سازگار است. ودرشرق دو جلوه متناقض ولی به ظاهرمتشابه یکی دیکتاتوری ودیگری پیامبری!(از:دکترعلی شریعتی؛مجموععه آثار26،ص521).
والسلام علی من اتبع الهدی
داستان «جمهوری بربادرفته» بازهم ادامه دارد
تهران/محمد شوری (نویسنده وروزنامه نگار)
4تیر88