تبليغاتX
مَحكَمه (ASSIZE) - جمهوری بر باد رفته(7)

جمهوری بر باد رفته(7)

«...بسا در اجرای سیاستهای کلی نظام گره کورهایی پدید آید که نیاز به یک دستور قاطع مشکل گشا باشد ویا در مورد خاصی تحت شرایط خاص زمانی ومکانی نیازبه یک حکم موقت موسمی مهم باشد که عقل و عقلاء به ضرورت آن حکم می کنند-مانند بسیج عمومی ملت- که قهرا این امور به تصدی ولی امر نافذ الکلمه انجام می شود،زیرا بصیرت او نسبت به ملاکهای احکام شرع بیشتر است که البته آنهم–با توجه به سیاستهای پیچیده دنیای امروز باید پس از مشورت بامتخصصین رشته های مربوطه انجام شود وتکروی جایز نیست».(از:آیت الله العظمی منتظری،جزوه ولایت فقیه وقانون اساسی،ص14)

وقتی مشاوران و چشم وگوشهای رهبری نظام طیق این اظهارنظر آقای موسوی خوئینی (مدیر مسئول روزنامه سلام)که نقل کرده است:

«یک وقت خدمت مقام معظم رهبری بودم ایشان فرمودند یک کسی به من گفته این آقای کروبی برای دخترش عروسی گرفته وچه عروسی ای!ومهریه اش هم چنین وچنان بوده است؛گفتم آقای کروبی را می شناسم ومی دانم که ایشان اصلا دختر ندارد!؟(روزنامه سلام 5/2/1371)

یااین سخن:

«اداره امور وسطور کلی جامعه در اختیار رهبر جامعه اسلامی قراردارد.درصورتیکه مرجع تقلیددرمدیریت واداره کشور نقشی نداردوتنها ضوابط الهی درزندگی شخصی افرادرا مشخص می کند...مرجع فقط قانون را بیان می کند و تصمیم گیری درمورد جامعه اسلامی ارتباطی به مرجع ندارد»(از:آیت مؤمن،عضو سابق شورای نگهبان،29آبان 1370،روزنامه سلام)

برهمین اساس،پس از 30 سال مشاهده می کنیم با چنین چشم وگوشی وچنین مدیریتی که قرار بود گره کور نظام را حل و فصل کند،خود گره کورمی شود.

همه این مسیرازآنجا آغاز شدکه«اسلامیت»نظام«جمهوری»درمحدوده«شخص ولایت مطلقه فقیه»تنظیم شدوقانون اساسی چه دردوره اول وچه دربازنگری دوم،اساس وبنایش بر همین چارچوب استوار و سپس تدوین وتصویب گردید.

سرانجامی که مهم ترین شخصیت سیاسی و مذهبی انقلاب اسلامی و اصلی ترین نظریه پرداز و تدوینگر موضوع«ولایت فقیه»رابه موضعگیری واعتراض علیه وضع موجودوادارمی کند:

«اگرما-فرضا-ازنظرتئوری وبحث مدرسه ای،ولایت مطلقه فقیه را–مطابق تفسیرآقایان– بپذیریم ولی درمحیط و جوّ امروز که مردم نوعا دارای رشد فکری وشعور سیاسی می باشند وبا جهان خارج ارتباط دارندوآزادی های سیاسی کشورهای جهان رامشاهده می کنند،نادیده گرفتن آراء ونظریات مردم وسلب آزادی های سیاسی ازآنان واصراربر ولایت مطلقه فقیه ولزوم تسلیم همه اقشاردربرابرنظریک فردغیرمعصوم جائزالخطا،موجب زدگی وعصیان آنان می شود وازآن به استبدادتعبیرمی شود؛وبرحسب منقول ازمرحوم آیت الله نائینی(ره)«استبداددینی بدتر از استبدادسیاسی است»...چنین نیست که ولی فقیه ولایت بی حدوحصرداشته باشدبرجان و مال وناموس مردم.چنانچه درتعبیرات گفته می شود،بلکه اومجری احکام ودستورات خدا و یا ناظربراجرای آنهامی باشد ، ودرشرایط استثنائی تصمیم نهایی بااوست،پس ازمشورت با متخصصین مربوطه.ولفظ«ولایت مطلقه»چون مُوَهِّم ولایت بی حدوحصر است لفظ خوبی نیست وبوی استبدادمی دهد.خواه ولایت ازباب انتصاب باشد،یاازراه انتخاب ویاازراه حسبه وقدرمتقیّن بودن او،وهرگزخداوندبرای فردغیرمعصوم جائزالخطاچنین ولایتی راقرارنمی دهد.و مورد رضایت اوهم نیست».(از:آیت الله العظمی منتظری،جزوه ولایت فقیه وقانون اساسی)

شعار«مرگ برضد ولایت فقیه»ازپیامدهای تئوریزه و کانالیزه شدن اسلامیت«جمهوری»است.

«درک مستبدانه»ازدین چنانچه تنهایک اندیشه باشد،درکنارش اندیشه متفاوترازآنراهم دارد. همانطور که درباب«ولایت فقیه»این تبادل اندیشه همیشه بوده وهمیشه هم هست.اما وقتی درک و استنباط مستبدانه ازدین باقدرت عجین شود وامکان عملیاتی کردن رابدست آورد،همان تعبیر«استبداددینی»از«استبدادسیاسی»بدتر است رابه ذهن هر انسانی متبادر خواهد کرد:

«هرگزبین اسلام ودمکراسی درمقام قانونگذاری آشتی برقرارنخواهدشد»(از:آیت الله محمد تقی مصباح یزدی،روزنامه همشهری3/5/1377)

اماهمه مردم درابتدای انقلاب وبه هنگام آغازمراحل رفراندوم برای تغییرسلطنت به«جمهوری اسلامی» شنیدند وخواندندکه:

«ولایت فقیه به این معنی نیست که فقیه خوددررأس دولت قرار بگیرد،وعملاحکومت کند. نقش فقیه دریک کشوراسلامی،یعنی کشوری که درآن مردم،اسلام رابه عنوان یک ایدئولوژی پذیرفته وبه آن ملتزم ومتعهدهستند،نقش یک ایدئولوگ است نه نقش یک حاکم.وظیفه ایدئولوگ این است که براجرای درست وصحیح ایدئولوژی نظارت داشته باشد،اوصلاحیت مجری قانون وکسی راکه می خواهدرئیس دولت بشود،موردنظارت وبررسی قرارمی دهد. تصور مردم آنروز-دوره مشروطیت-ونیز مردم ما از ولایت فقیه این نبود ونیست که فقها حکومت کنندواداره مملکت رابدست گیرند بلکه در طول قرون واعصارتصور مردم از ولایت فقیه این بوده که ازآنجاکه جامعه،یک جامعه اسلامی است ومردم وابسته به مکتب اسلامند،صلاحیت هر حاکمی ازاین نظرکه قابلیت اجرای قوانین ملی اسلامی راداردیانه،بایدموردتصویب وتائیدفقیه قرارگیرد...اساسافقیه راخودمردم انتخاب می کنندواین امرعین دمکراسی است.اگرانتخاب فقیه انتصابی بودوهرفقهیی فقیه بعدازخودراتعیین می کرد جاداشت که بگوئیم این امر،خلاف دمکراسی است.امامرجع رابه عنوان کسی که دراین مکتب صاحب نظراست خودمردم انتخاب می کنند.(از:آیت الله مرتضی مطهری،کتاب پیرامون انقلاب اسلامی،انتشارات صدرا ص85).

موضوع«ولایت فقیه»ازهمان ابتدای تدوین وتصویب اصول قانون اساسی مسأله ساز شد.ودر اجرا باآنچه که ازآن تصور می شد،به تصدیق نرسید!

اولین شروع تنازع،بانخست وزیری محمد علی رجایی،ریاست جمهوری ابوالحسن بنی صدرو رهبری امام خمینی آغازشد.کمیته وشورای حل اختلاف سابقه در ابتدای تأسیس جمهوری اسلامی داشت.چون:«سه پادشاه دریک اقلیم نمی گنجید»!...

داستان«جمهوری بربادرفته»بازهم ادامه دارد

والسلام علی من اتبع الهدی

تهران/محمد شوری( نویسنده وروزنامه نگار)

3تیر88

http://assize.blogfa.com

+ نوشته شده در چهارشنبه 3 تیر1388ساعت 10:12 بعد از ظهر توسط محمد شوري جزه | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin