تبليغاتX
مَحكَمه (ASSIZE) - میر حسین موسوی مشابه احمدی نژاد!



محکمه امروز

میر حسین موسوی مشابه احمدی نژاد!

میرحسین موسوی برای جریان به موسوم به اصلاح طلب مشابه و مثل احمدی نژاد است برای جریان موسوم به اصولگرا!

انتخاب آقای احمدی نژاد در دوره قبل توسط جناح راست سنتی و موسوم به اصولگرا و میرحسین موسوی به عنوان کاندیدای بخشی از جریان چپ و موسوم به اصلاح طلب نشان از این است که هر دو جریان با مشکل و معضل«قحط الرجالی» روبرو هستند.

انقلاب ایران چون ماهیتی ایدئولوژیک دارد، سعی می کند تا نهایت ممکن و بطور ثابت مدیریت کلان کشور را در اختیار افراد خاصی قرار دهد.

مثلا در همین دوره با حذف آقای اکبر اعلمی از این می هراسید که نکند جریان گلاسنوست و پروستریکای شوروی سابق در انقلاب ایران تکرار شود[1]...

تا زمانی که امام خمینی زنده بود به دلیل«کاریزماتیک» بودن شخص ایشان هر دو جریان فکری، مجبور به اطاعت محض از وی بودند؛اما با فوت ایشان و حذف پُست نخست وزیری، اولین کلنگ اصلاحات بر پیکره انقلاب ایران به زمین خورد.

شاید بتوان دوران 8سال ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی(که همواره و تا حال حاضر اختیاردار قدرت کلیدی کشور بوده است)رامشابه حضور مخیائیل گورباچف در اتحاد جماهیر شوروی دانست. با پایان یافتن این دوره، اولین نشانه «قحط الرجالی» در کشور نیز آشکارشد.



http://www.blogalfa.com/uploads/SOUTAKESIYASAT_MIRHOSIN2.jpg


مردم ایران بلوغ سیاسی شان همیشه توده ای وار بوده است. یعنی همواره (بخاطر معیشت اقتصادی و جایگاه شخصیت حقیقی وحقوقی خودشان) دنبال یک قهرمان ناشناخته و یک سوپرمن سیاسی هستند. دلیل آن هم این است که هیچگاه در این کشور احزاب سیاسی دارای قدرت نبوده و نیست؛ و جایگاهی ندارد... آنچه اکنون هست بدلیل تجمیع قدرت در شخص ولایت مطلقه فقیه نشان از این است که احزاب ما در طول ولایت فقیه هستند،نه درعرض آن...به همین دلیل هر گونه تلاش آنها نوعی سیاسی کاری و یا سیاه بازی به نظر می آید!

با همین تصور، پس از پایان ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی، چون مرم شناخت کافی از آقای سید محمد خاتمی نداشتند و او نیز جز در وقتی محدود و آنهم تنها در عرصه مدیریت فرهنگی مقامی نداشت و مضافا اینکه سخنانش بوی تازه گی می داد، انتخاب ایشان از سوی مردم، یک «نه» قانونی بود به وضع موجود ...[2]

اما رقیب وی،یعنی آقای ناطق نوری از همان ابتدای ورود امام چهره کاملا شناخته شده ای برای مردم بود و همیشه بر صندلی قدرت تکیه زده و باصطلاح همواره روی آنتن بوده است!

بنابراین تحلیل، در انتخابات ریاست جمهوری و پس از پایان دوره آقای هاشمی رفسنجانی، مردم برای تغییر وضع موجود به آقای خاتمی رأی دادند.

آقای خاتمی علاوه براینکه بالاترین رأی تاریخ انقلاب رابه خود اختصاص داد، الحق توانست فرایند دمکراسی در ایران را(خواسته یاناخواسته)[3]چند گام به جلو ببرد،اما بدلیل نداشتن شهامت در مدیریت و مماشات بیش از حد و عدم توازان در دافعه و جاذبه، و همچنین سنگ اندازی و وحشت جریان راست سنتی و موسوم به اصولگرا از سقوط نظام، همچون فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق(با روندی که پس از روی کار آن آمدن رؤسای جمهوری پس از حضورمخیائیل گورباچف، پیش آمد)این موهبت الهی برای انقلاب و ایران و مردم تبدیل به یک واپسگرایی و نقمت شد...

از همین زاویه و دید، دردوره پس از آقای خاتمی، مردم ایران با رویکرد توده ای وار خودشان به وقایع سیاسی، از آن طرف پشت بام غش کردند و به آقای احمدی نژاد رأی دادند...

هم چنین گفتنی است کاندیداتوری و انتخاب احمدی نژاد حاصل جمع جریان چند پاره و چند گانه اصلاح طلب و همینطور جریان راسنت سنتی و موسوم به اصولگرا است تا رسما وعلنا اعتراف کنند که با معضل «قحط الرجالی» روبرو هستند و برای داوم و حضور همیشگی در قدرت و حاکمیت سیاسی باید با آن دست و پنجه نرم کنند ؟!...

در دوره پیشین جریان راست سنت گرای باصطلاح اصولگرا می دانست که اگر نتواند با یک چهره جدید وارد عرصه انتخابات شود، بازی را باخته است. و از طرفی در صندوقخانه آنها فردی که مناسب این پُست و مقام باشد، یافت نمی شد. لذا با جلو آوردن شخص آقای احمدی نژاد به عنوان یک چهره ناشناس و ظاهر فریب و عوام پسند،بخت خود را آزمایش کرد. و اتفاقا بازی را بُرد.

ار طرف دیگر جریان چند پاره موسوم به اصلاح طلب و نیز رادیکالِ روشنفکر، با شخص آقای «معین»به صحنه انتخابات آمد؛هر چند آقای معین با حکم حکومتی رهبر انقلاب از فیلتر شورای نگهبان گذشت و هر چند وی فردی خوشفکر و متین است، اما بدلیل عدم حصول و نتیجه جریان موسوم به اصلاح طلب در مواضع خود در طول 8سال ریاست جمهوری آقای خاتمی، ایشان شکست خورد. و از سوی دیگر وی برای مردمی که همیشه توده ای وار، سیاسی هستند و بدنبال افراد «کاریزما» می روند و می دوند!، چهره و و جاهت ریاست جمهوری را نداشت.

در آن دوره آقای هاشمی رفسنجانی به هر دلیلی باز به میدان آمد اما به همان دلایلی که مردم به کاندیداهای موجود«رأی می دهند و یانمی دهند»، شکست سنگینی را متحمل شد و به همین دلیل نیز در این دوره آقای خاتمی پا پس کشید...![4]

مهدی کروبی رقیب سرسخت احمدی نژاد هر چند ویژگی و مواضع هر دوجریان راست و چپ را درخود دارد، اما به همان دلیل ناشناس و گمنام بودن آقای احمدی نژاد؛ ناپلئونی بازی را به ایشان باخت.

در حال حاضر وضعیت جریان راست سنت گرای موسوم به اصولگرا مشابه وضعیت جریان چپ موسوم به اصلاح طلب در دوره قبل است.

4 سال ریاست جهوری احمدی نژاد نشان دادکه ایشان برای جریان حاکم، حکم یک تدارکاتچی را دارد و اگرنتواند مدیریت تدارکات را به خوبی به اجرا بگذارد بازی سیاست را برای همیشه باخته است.

آقای احمدی نژاد اندازه این مقام نبود و به قول آقای محسن مخملباف هنوز در حال و هوای کیفوری این 4 سال خوش است!

ازهمین زاویه است که در حال حاضر تمامی جریان راسنت سنتی بر کاندیداتوری دوباره ایشان صحه نگذاشت و وی اینبار ناپلئونی نامزد این جریان شد. حضور محسن رضایی هرچند شدیدا قحط الرجال بودن جریان راست سنتی و موسوم به اصولگرا را آشکار می کند، به شکل غیر مستقیم نیز رأیی است برای جناح رقیب!

اما جریان چپ و چند پاره و چند گونه فکر موسوم به اصلاح طلب که با حضور اکبر اعلمی می توانست شاهد تغییر اساسی در روند 30 ساله انتخابات در ایران باشد و بازی سیاست را به کلی متحول کند، اولا بدلیل عدم «کاریزما» بودن ایشان برای مردم، و مضافا عدم تأئید صلاحیت وی توسط شورای نگهبان ،این تصور و این تحلیل را همین جا به پایان برد و در نطفه خفه کرد.

ولی در عوض جریان موسوم به اصلاح طلب با بیرون کشیدن آقای میرحسین موسوی از فراموشخانه سیاست، سعی دارد از چهر ه «کاریزما»ی وی در طول دوران 8 سال جنگ و نیز سکوت و پنهان ماندن 20 ساله وی و دوری ایشان در عرصه علنی بازی سیاسی، نهایت بهره را ببرد و خود را دوباره در جایگاه قدرت سیاسی ببیند!

هر کدام از کاندیداها که رئیس جمهوری انقلاب ایران شوند، در طول 4 سال مدیریت خود سرنوشت آتی نظام جمهوری اسلامی ایران راهم رقم خواهند زد!

تا بازی زمان (قضا و قدر الهی)چگونه بچرخد و نیز از صندوق انتخابات چه کسی بیرون آید و چه تمهیدات و یا تهدیدات و تحدیداتی پشت آن خوابیده باشد ؟! الله اعلم!...

تهران/5خرداد88

محمد شوری (نویسنده وروزنامه نگار)

http://assize.blogfa.com



1-به یادداشت اینجانب در همین وبلاگ باعنوان«خاتمی ولایت فقیه مطیع اصلاح طلبان» 8/8/87،رجوع شود.

2-در این زمینه به گزارش اینجانب در روزنامه سلام با عنوان:«دوم خرداد؛ انقلاب در انقلاب»در تاریخ 2خرداد1377 رجوع کنید.

3- به یادداشت اینجانب درهمین وبلاگ باعنوان «مُسهل؛یبوست سیاسی»در تاریخ25بهمن 86رجوع شود.

4- رجوع شود به یادداشت این جانب در همین وبلاگ باعنوان:« آقای خاتمی! با آمدنتان می خواهید خاکریز کدام جریان شوید؟!»درتاریخ22شهریور77.

+ نوشته شده در چهارشنبه 6 خرداد1388ساعت 2:16 قبل از ظهر توسط محمد شوري جزه | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin